سيد علي اكبر قرشي
304
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
يجمعكم و لا حميّة تحمشكم اقوم فيكم مستصرخا . . . فلا تسمعون لى قولا و لا تطيعون لى امرا » خ 39 ، 82 ، منتظر چه چيز هستيد در يارى خدايتان ، آيا دينى نيست كه شما را جمع كند ، آيا غيرتى نيست كه شما را بر عليه دشمن به غضب آورد ميان شما فرياد مى كشم ، . . . نه حرفم را مى شنويد و نه به فرمانم اطاعت مى كنيد . احماش به معنى حمش است . نازكى ساق پا را حموشه گويند : « حمشت الساق حموشة : دقّت » در وصف طاووس فرموده : « لّان قوائمه حمش كقوائم الديكة الخلاسيّة » خ 165 ، 237 « حمش » بر وزن ( رشد ) جمع احمش و خروس خلاسيهّ آنست كه از خروس و مرغ هندى و فارسى به وجود آمده باشد يعنى : پاهاى او نازك است مانند پاهاى خروس خلاسى حمق ( بر وزن قفل و عنق ) و حماقة به معنى كم عقلى ( سفاهت ) است ، اين ماده كه در قرآن مجيد به كار نرفته در « نهج » پنج بار به كار رفته است و همه در كلمات قصار مى باشد ، آنحضرت به امام حسن عليه السلام فرموده : « يا بنّى . . . اغنى الغنى العقل و اكبر الفقر الحمق . . . ايّاك و مصادقة الاحمق فانهّ يريدان ينفعك فيضّرك » حكمت 38 و نيز فرموده : « لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه » حكمت 41 حمل : ( بر وزن عقل ) بار و برداشتن بار ، « حمل » به كسر اوّل بار ظاهرى و - به فتح اول - بار باطنى مانند بچه در شكم مادر . راغب در مفردات گويد : حمل يك معنى دارد و در چيزهاى بسيار به كار مى رود ، فعل آن در همه جا يكى است ولى در مصدر آن فرق گذاشته به اشيائيكه در ظاهر حمل مىشود مانند باريكه بر دوش گيرند ، به كسر اوّل ( حمل ) گفتهاند و به اشيائيكه در باطن حمل مى شوند به فتح اول گفتهاند . مانند بچه در شكم و آب در ابر ، و ميوه بر درخت ، طبرسى فرموده حمل - به كسر اوّل - بار منفصل - و به فتح اوّل بار متصّل است از اين ماده به طور بى شمار در « نهج » آمده است ، به تأويل كردن و وادار كردن نيز حمل گويند چنان كه دربارهء فسّاق فرموده : « قد حمل الكتاب على آرائه و عطف الحق على اهوائه » خ 87 ، 119 قرآن را بر آراء خود حمل كرده و حق را بر هواهاى خويش بر گردانده است .